تبليغاتX
آقتاش

آقتاش

نگاهی بر پیشینه زبان وادبیات فارسی دری

« حضـــور »

دوباره هوا سرد می شود

دوباره هوا سرد می شود

لحظه ای بیش نمانده

لحظه ای بیش نمانده

لحظه ای

برای تکرار من و تو.

هنوز بوی حرفی می آید

و بوی واژه ای

بوی واژه ای

که مرا به پیرامون نگاهت فرا می خواند.

و زیباتر از خیال یک شعر می شوی

آن لحظه

که نام تو را در ذهن واژه ها

مرور می شود.

حضورت

درک همه ی آفتابهاست

در سیاهی و سرمای غربت

و حرف ها

شکسته می شوند

بی تکرار نام شما

و دوباره هوا سرد می شود

وقتی نام تو میان واژه ها

گداخته می شود.

بی حضور نام تو

فقط می توان دوره کرد

یک مشت حرف و قافیه ی بی رد ّ و نشان را.

و شکسته می شوند

تمام بغض ها

در غیبت صدایت

و همچنان

در آستانه ی یک شعر تازه

می ماند

دست هایی که در کوران دلتنگی

به سایه های سردِ بی وزنی می نگرند.

+ نوشته شده در  شنبه 21 شهریور1388ساعت 12:18  توسط هدایت الله زیارمل  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 11:30  توسط هدایت الله زیارمل  | 

نخستین باده کاندر جام کردند ز چشم مست ساقی وام کردند
چو با خود یافتند اهل طرب را شراب بی‌خودی در جام کردند
لب می‌گون جانان جام درداد شراب عاشقانش نام کردند
به غمزه صد سخن با جان بگفتند به دل ز ابرو دو صد پیغام کردند
جمال خویشتن را جلوه دادند        به یک جلوه، دو عالم رام کردند
ز بهر صید دلهای جهانی               کمند زلف خوبان دام کردند
به گیتی هرکجا درد دلی بود           بهم کردند و عشقش نام کردند
دلی را تا به دست آرند، هر دم        سر زلفین خود را دام کردند 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 12:17  توسط هدایت الله زیارمل  | 

شعر من چیست؟

 شعر من قطره ی اشکیست که از چشمه ی رخسار دلم می آید

و پس آنگاه به دشتی برسد

این نه دشت است مگر سینه ی من

لاله زاریست ز بس سوخته است

و آن زمان قطره ی اشکم که ز این سوخته دشت

ز در آبله ها

ز نیستان نوا

 و ز صحرای جنون می گذرد

جامه سرخ به تن می پوشد

وانگه از راه دو چشمم به قلم

پس از آن،

واژه ی غرقه به خونم به ورق می ریزد

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 11:29  توسط هدایت الله زیارمل  | 

غزلی ازحافظ شیرازی

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است به آب ورنگ و خال وخط چه حاجت روی زیبارا
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشتدانستم که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

حکایت دعوابرسر(خال)اززمان خواجه حافظ شیرازی آغازگردید وتازمان معاصرماکشیده شد

ازاشعارحافظ شروع وسپس صایب تبریزی درسالهای بعدبگونه انتقادی وباالگوبرداری اصل شعرحافظ رامحکوم به اشتباهش کرد,ودرنهایت شهریارپاسخ زیباوشنیدنی برای صایب تبریزی سرود.

 حافظ

اگرآن ترک شــــیرازی بدســـــت آرد دل مارا        به خال هندویش بخشم سمرقـــندوبخارارا

 صایب تبریزی

 اگرآن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا           به خال هـــندویش بخشم سرودست وتن وپارا

هرآنکس چیز می بخشدزمال خویش می بخشد      نه چون حافظ که می بخشدسمرقندوبخارارا

 شهریار

 اگرآن ترک شـــــیرازی بدســـت آرد دل مارا        به خال هندویش بخشم تمام روح واجزارا

هرآنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد     نه چون صایب که می بخشدسرودست وتن وپارا

سرودست وتن وپارابخاک گورمی بخشند        نه برآن ترک شیرازی کــه برده جمــله دلهارا

 البته موارد بالابصورت رسمی وقول شاعران شناخته شده بود,به هرحال داستان درین جاختم نشد ودرگوشه وکناراشعارمشابه داریم.

 اگــرآن ترک شــــیرازی بدست آرد دل مارا        ادای مقــدمــش سازم سرودسـت وتن وپارا

من آن چیزیکه خوددارم نصیب دوست گردانم     نه چون حافظ که می بخشدسمرقندوبخارارا

 ویادرجای دیگری کمی طنزآلود:

  اگـــرآن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا         به خال هنـــدویش بخشم کشک ودومن قارا

سرودست و تن وپا را ز خاک گورمیدانیم      زمال غیـــــرمیدانــــیم سمرقنـــدوبخــــــارارا

که عزازییل زماگیرد تمام روح واجزارا       چه خوشترمیتوان باشد؟زآن کشک ودومن قارا

 اماداستان بازهم ادامه یافت:

 اگـــرآن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا      بخال هندویش بخشم سریر روح وارواح را

مگرآن ترک شیرازی طمع کارو بی چیزنیست؟     که حافظ بخشدش اوراسمرقندوبخارارا

کسیکه دل بدست آردمحتاج بدنها نیست      که صایب بخشد ش اوراسرودست وتن وپارا

 ونهایت به این شعرمیرسیم که باکمی تغیردروزن آن حافظ رامسوول تمام این دعاوی میداند.

 چنان بخشیده حافظ جان سمرقندوبخارارا           که نتوانسته تااکنون کسی پس گیردآنهارا

ازآن پس برسرپاسخ به این ولخرچی حافظ      میان شاعران بنگرفــــغان وچــیغ دعــوارا

وجوداومعمای است پرازافـــــسانه وافسون      بـــبین!خودباچـــنین بخشـــش معمادرمعمارا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 11:15  توسط هدایت الله زیارمل  | 

 

بهترین شیوه زندگی موثردرخانواده

آيا تا به حال در شرايطي بوده‌ايد که به خودتان بگوييد «من هرچه قدر تلاش کنم باز هم موفق نخواهم شد؟» وقتي هميشه با وجود تلاش فراوان شکست بخوريد؛ يعني يک جاي کارتان از ريشه خراب است. يکي از اين «جا‌هاي کار» قوه خلاقيت است! اگر در هر کاري هيچ خلاقيتي از خود نشان ندهيد در آن کار موفق نخواهيد
در وبلاگ "زنگوله" آمده است: هر عنواني که داشته باشيد در کارتان به خلاقيت نياز داريد، پس منتظر معجزه نباشيد و از همين حالا دوران خلاقيت و موفقيت در زندگي تان را شروع کنيد.
شما به کار خود علاقه نداريد؛ اين مشکل را خيلي از افراد دارند. هميشه دوست داشته‌ايد طراح اتومبيل شويد، اما چشم بهم زده‌ايد و مي‌بينيد آنچه داريد فوق ليسانس مهندسي نساجي است و نزديک سي سال سن!
خوب در اين شرايط نمي‌شود انتظار داشت شما صبح به صبح با ايده‌هاي نابي در رابطه با نساجي از خواب برخيزيد و با شوق و ذوق سرکار رويد. هيچ کس به خوبي خودتان نمي‌تواند براي آينده تصميم‌گيري کند، اما در اين حد بگويم که يا بايد سراغ طراحي اتومبيل برويد يا بايد به نساجي علاقه‌مند شويد. اديسون مي‌گويد: «من حتي يک روز هم در زندگي‌ام کار نکردم، آن‌ها همه تفريح بود.»
شما امور مهم از غير مهم را به خوبي تشخيص نمي‌دهيد. مشغول بودن به معني مفيد بودن نيست. اينکه شما از شش صبح تا نه شب سر کار هستيد تضميني براي موفقيت شما نيست. موقعي انتظار نتيجه خوب داشته باشيد که واقعا کار کنيد. حتي اگر يک ساعت کار مفيد انجام دهيد نتيجه آن را خواهيد ديد، اما صرفا سر کار رفتن نتيجه خوب به همراه نخواهد داشت.
اديسون مي‌گويد:«مشغول بودن هميشه به معني مفيد بودن نيست، کار واقعي وقتي مشخص مي‌شود که نتيجه خوبي بدهد و براي گرفتن نتيجه خوب چيزهايي از قبيل برنامه‌ريزي، هماهنگي، ذکاوت، شجاعت و… لازم است. با تظاهر کردن چيزي درست نمي‌شود.»
شما خيلي زود دلسرد مي‌شويد. امروز با شوق و ذوق راجع به ايده جديدتان با همه بحث مي‌کنيد و فردا به همه مي‌گوييد« ايده مسخره‌اي بود فايده نداشت، يه فکر ديگه کردم….» در اين حالت يا راه درست فکر کردن و تصميم گرفتن را بلد نيستيد يا زود دلسرد مي‌شويد. به جاي اينکه هر روز يک ايده جديد بدهيد ماهي يک ايده را عملي کنيد. از ميان فکر‌هايتان بهترين را انتخاب کنيد و روي آن وقت بگذاريد و با پشتکار جلو برويد.
شما اشتباهات خود را زود فراموش مي‌کنيد. همه ما اشتباه مي‌کنيم، هيچ شک و ايرادي هم به اين وارد نيست و اين کاملا طبيعت انسان است. اما اينکه هر دفعه اشتباه قبليتان را از ياد ببريد و دوباره آن را تکرار کنيد به هيچ وجه قابل قبول نيست. وقتي اشتباهي مي‌کنيد به خود بگوييد اين برايم درس خوبي شد که ديگر هرگز اين اشتباه را تکرار نکنم و اين را به خاطر بسپاريد.
شما به کار کردن عادت نداريد. اگر هميشه عادت داشته‌ايد از نه صبح تا پنج عصر بنشينيد پشت ميز و امضا يا مهر بزنيد انتظار نداشته باشيد در کار جديد تان خلاقيت فوق العاده‌اي داشته باشيد. يک شبه هيچ چيز عوض نخواهد شد، پس فقط به کاري که مي‌کنيد ايمان داشته باشيد و با پشتکار و صبر جلو برويد. «صبر و شکيبايي کليد موفقيت است فقط بايد به آن ايمان داشته باشيد.» (اديسون)
شما وقفه زيادي بين کار‌ها مي‌اندازيد. اصلا و ابدا مشکلي با يک استراحت و تفريح به موقع نيست، اما بايد هميشه به ياد داشته باشيد چه موقع هر چيزي کافي است و براي انجام دادن آنچه به نفع تان است اراده داشته باشيد.
شما شيوه زندگي نا سالمي‌داريد. باور بکنيد يا نه «شيوه زندگي» يکي از مهمترين عوامل موفقيت شماست. پس به زندگي‌تان نظم و ترتيب دهيد و آن را درست مديريت کنيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 14:3  توسط هدایت الله زیارمل  | 

سخن آغازین

 

                گذری بر تاریخچه زبان پارسی دری

   شکر شکن شوند همه طویان هند               زین قند پارسی که به بنگاله می رود

( حافظ عارف و اندیشمند ایرانی )
       زبان پارسی دری یکی از زبانهای دوره نوین آریایی ایران زمین و خاستگاه آن باختر و حوزه باکتریا است. این زبان پس از تکوین و شکل گیری از همین سر زمین باختر به غرب در ایران شمال فرارود,  بخارا و سغد در شرق و جنوب به شبه قاره هند گسترش پیدا کرد که بعداً در زمینه روشنی انداخته میشود.امروزه بیشترین کاربرد این زبان در بخش شرقی ایران رایج است که امروزه افغانستان نام گرفته است . در کمتر از سیصد سال پیش بیش از دو هزار و دویست سال این مطنقه ( افغانستان کنونی ) بخشی از خاک ایران محسوب می شده است و با فراز و نشیب های گوناگون همیشه بخشی از ملت ایران مسحوب میشدند . پس از سلطه استعمار روس و انگلیس بر این منطقه ایرانی به تدریج خاکهای ایران شرقی جدا شده و در فقر و عقب ماندگی نگهداشته شدند و به یاری روس و انگلیس کشوری ساختگی از قومی ایرانی به نام افغانستان شکل گرفت تا موجب گردد قدرتهای استعماری جهان بیش از پیش بر سرمایه ها و منابع خدادادی این سرزمین چیره شوند و از موقیعت ژئوپولتیک آن برای مقابله با ایران بزرگ بهره ببرند . امید بسیار بر این است که این منطقه و تیره های آریایی آن باردیگر با سرزمین ایران بزرگ بپیوندند و در جهت متحد شدن هرچه بیشتر اقوام ایران زمین کوشش کنند . زیرا با وجود تفرقه و فاصله میان اقوام ایران بزرگ ( تاجیک ها - ترکمنها - کردها - آرانیها - آریاناها و ساکنین قفقاز ) هیچ سود و موفقیت برای آنان حاصل نمی شود ولی در اتحاد و یکی شدن دگر باره این سرزمینهای ایرانی میتوان باردیگر سرزمین اهورایی و جاوید با قدرتی بزرگ در جهت پیشرفت و گسترش تمدن بنا نمود .

       واما زبان پارسی دری اساساً از زبان دوره میانه آریانی یعنی پارتی (پرثوی, پهلوی اشکانی) در همین سر زمین در حوزه بلخ, هرات و سیستان بوجود آمده است.

       پارتهای آریایی تیره یی از قوم سکایی داهه توسط ارشک (اشک) وبرادرش تیرداد که از باختر به شمال غرب آن پارتیه رفته بودند در (۲۵۰ ق م) امپراتوری مقتدری  را در آنجا (پارتیه) اساس گذاشتند و در اندک زمان دولت یونان باختری تحت فرمانروایی دیودوتس را در حوزه بلخ به سقوط مواجه ساخته اورا به جنوب راندند و همه باختر را تحت سلطه خود در آوردند. (۱) در همین آوان زبان اوستایی در باختر البته به گونه تحول یافته آن متداول بوده است, حتی اکـثر دانشمندان وجود اوستا را در نیمه دوم عصر پارتها تایید میکنند؛ چنانکه به اساس بعض مدارک و اسنادی که از نیسایا مرکز اولیه پارتها به دست آمده, دیاکونوف, لیو شیستث بدین باور اندکه در قرن اول قبل از میلاد در شرق دولت پارت یعنی حوزه باختر متن اوستا یا  کم از کم قسمتی ازآن وجود داشته است. (٢)

       محسن ابوالقاسمی هم بدین نظر است که زبان اوستایی در عصر یونانیان باختر یعنی اندکی قبل از پارتهای باختری قطع نگردیده بلکه منحیث زبان همه گانی در شمال آریانا در کنار زبان یونانی همچنان تداوم داشته است (٣) و رقیه بهزادی گوید که در دوره یونان باختری یونانیان در باختر اقلیتی بیش نبودند بلکه اکثریت مردم اصلاً آریایی بودند وبه زبان یا لهجه آریانی سخن میگفتند (٤)

       تارن نیز برآن است که در عصر یونانیان باختری زبان یونانی و زبان باختری باهم تأثیرات متقابل داشته اند (۵) گذشته ازان شواهد دیگری هم وجود دارد که این نظر ها و باور ها را تایید می نماید؛ از جمله آنکه پارتها نخستین بار به گرد آوری اوستا پرداخته اند (۶) ویا گفته اند که متن اوستا در مرحله نخست در زمان اشکانیان (پارتها) بازنویسی شده است (۷). از همین جا است که ترجمه ها و تفسیرهایی از اوستا به زبان پارتی صورت گرفته است. (٨) البته گونه اصلی زبان اوستایی تنها توسط مؤبدان زرتشتی به کار میرفته و آموخته میشده است. (۹)

       و اما از اینکه در این زمان از زبان اوستایی بیشتر از پنج قرن سپری شده است وبه تحولاتی معروض گردیده, پارتها این زبان را به حیث زبان درباری, رسمی و اداری پذیرفتند که در سراسر امپراتوری وسیع آنان به زبان پارتی موسوم شده است.

       پارتها از آغاز تأسیس امپراتوری در (٢۵٠ق م) تا (١۷۱ق م) در همین حوزه باختر و وادی مرو با رسمی ساختن زبان آنرا تقویت نمودند وبدین گونه در مدت ششصد سال که امپراتوری پارتها, از سده سوم قبل از میلاد تا سده سوم میلادی ادامه پیدا کرد زبان پارتی در سراسر قلمرو حکمروایی آنان از باختر تا سوریه و شام به حیث زبان رسمی, علمی, اداری و همه گانی به کار رفت. چنانکه کشف کتیبه زبان پارتی در فارس پس از نفوذ پارتها بدانجا و کتیبه های شاهان اول ساسانی به زبان پارتی در فارس مانند:

       کتیبه های اردشیر اول ( ۲۲۴- ٢٤١م)در نقش رستم, کتیبه شاه پور اول (۲۴۲ – ٢۷۳م) درنقش رجب, کتیبه زردشت حاجی آبادی, کتیبه هرمز (۲۷٢ – ۲۷۴م) در نقش رستم, کتیبه نرسی (٢۹٣ – ۳٠۲ م) در پایکولی (درکردستان) و کتیبه های شهر دورا (از شهرهای قدیمی سوریه) (١۰) همه دال برآنست که پیش از ترویج لهجه پهلوی ساسانی توسط ساسانیان در فارس زبان پارتی منحیث سر زمین پارتها جای زبان آرامی را که از عصر هخامنشی ها در آنجا رواج پیدا کرده بود و جای زبان یونانی زمان یونانیان رابه تمامی فرا گرفت.

       البته واژه پارتی (پرثوی) در لهجه هایی پهلوی شده است چنانکه در مآخذ ارمنی پارت به شکل (پهل) آمده است (١١) در حالی که نام اصلی وواقعی آن پارتی است و طوریکه معلوم است زبان پارتی  دنباله زبان اوستایی میباشد.

       ارتباط زبان وفرهنگ پارتها را به زبان و فرهنگ اوستایی از یک طرف سهم فعال گرفتن پارتها به برپایی آتشکده های زردشتی و از جانب دیگر توجه آنان برای نخستین بار به گرد آوری کتاب اوستا تایید میکند (١٢) از همین جاست که دانشمندان از جمله رستارگویوا گفته است که زبان پارتی مآخوذ قوم پرثوه به نام پهلوی شمال معروف بوده و آن نام یکی از زبانهای باختری است. (۱۳)

       کهزاد هم مینویسد که زبان پارتی از اینکه در ساحه نفوذ زبان اوستایی به میان آمده است بنابران مستقیماً ریشه اوستایی دارد (١۴) و حتی گویند که متنهای اصلی اوستایی در باختر تا هجوم اسکندر مقدونی هم وجود داشته و توسط وی از میان برده شد (۱۵) و اما بعدتر شاه اشکانی و لخش (بلاش) فرمان داد تا قسمتهایی از اوستا را و آنچه به طور شفاهی میان مؤبدان زردشتی مانده بود جمع آوری نمایند. (١۶)

       مسلماً آثار اولیه این زبان در حوزه باختر این نظر را تایید میکند؛ چنانکه در اوایل سلطنت پارتها که اّشک اول, برادرش تیرداد و اردوان پسر تیرداد از (١۷١ – ۲۵۰ ق م) در وادی خراسان شمال غرب باختر بر اریکه قدرت قرارداشتند و مرکز شان قبل از آنکه در غرب فارس شهر تیسفون قرار گردید شهر نیسایا در حوزه باختر بود؛ اخیراً در دوره شوروی سابق ازین شهر در حدود (۲٠) تکه سفالین که دارای نوشته هایی به زبان پارتی بود بدست آمده است. (١۷)

       پرویز ناتل خانلری نیز گفته است که پارتها پس از استیلای یونانیان از ناحیه شمال خراسان بر خاسته زبان آنان در قلمرو امپراتوری شان زبان پارتی و آن زبان رسمی و اداری بوده است . (۱٨)

       به گونه فشرده این نکات ثابت میسازد که زبان پارتی به دنباله زبان اوستایی در حوزه باختر به میان آمده است:

١- برپایی آتشکده های زردشتی توسط پارتها.

۲ – برای نخستین بار گرد آوری کتاب اوستا توسط پارتها.

۳ – موجودیت متون اوستایی تا هجوم اسکندر در باختر.

۴ – تایید زبانشناسان از جمله رستارگویوا بر باختری بودن زبان پارتی که اوستایی هم زبانی است, باختری.

۵ – بنیان گذاری سلطنت پارتها در حوزه باکتریا ی باختر.

       با پیدایش زبان پارتی در سر زمین باکتریا و سپس با انتقال مرکز سلطنت پارتها از نیسایا در پارتیه به تیسفون در نواحی عراق عجم و انتشار زبان پارتی در یک قلمرو وسیع از باختر تا سوریه وشام با مرور سده ها در پایان سلطنت پارتها زبان پارتی دو لهجه بزرگ زبانی پیدا کرد. یکی لهجه باختری که از اثر کنی و اثر پذیری زبان پارتی و زبانهای سغدی, تخاری و خوارزمی و ورود کوشانی ها در این حوزه, این زبان راه تحول را به نحو دیگری پیموده سر انجام موجب پیدایی زبانی شد که به نامهای زبان باختری, بلخی و کوشانی یاد گردیده است. (۱۹)

       لهجه دیگر زبان پارتی  همان لهجه پهلوی ساسانی و استخری است که پس از سقوط پارتها وبه قدرت رسیدن ساسانی ها به نام زبان پهلوی ساسانی موسوم گردید ودرمورد (هاگ) معتقد است که متن کتیبه حاجی آباد در فارس یک متن پهلوی ساسانی و ترکیبی است از دو لهجه پهلوی (اشکانی و ساسانی)  وی نتیجه گرفته است که زبان پهلوی غربی (ساسانی) در اصل آرامی بوده عنصر های آریانی وپارتی در آن وامی و قرضی است. (٢۰)

       بقول وی پهلوی اشکانی در فارس؛ تأثیر پذیری از زبانهای آرامی (غیر آریانی) و زبان یونانی در حوزه قدرت سلوکیان لهجه یی به میان آورد که با به قدرت رسیدن ساسانیان پهلوی ساسانی گفته شده است و اصل واژه هم مسخ گردیده با گرفتن (ف) آرامی به جای (پ) آثار آن فهلویات گفته شده و پسوند جمع (آ ت) دران موافق به ضوابط زبان آرامی است.

       از اینکه زبان پهلوی ساسانی لهجه غربی زبان پارتی است این موضوع را شواهد ذیل تایید میکند:

۱ – زبان پارتی (پهلوی اشکانی) را آغاز دوره میانه زبانهای آریانی گفته اند (۲١) و پهلوی ساسانی دنباله و لهجه یی ازان.

٢ – مدت زمانی, زبان پارتی را به حیث زبان دوره میانه آریانی از سده چهارم قبل از میلاد تا سده هفتم میلادی یک هزار سال گفته اند که شاید پهلوی ساسانی هم میشود. (۲۲)

۳ – زبان پارتی برای شرح نحوی سایر زبانهای دوره میانه اساس بوده و پهلوی ساسانی از جمله لهجه آن است (٢٣) چنانکه زالمان زبانشناس معروف و سلوز زبان پهلوی ساسانی را به استناد زبان پارتی شرح و تدوین کرده است. (۲٤) وبه قول تاوادیا د زالمان است که به اشتباه نام فارس میانه را به  پهلوی ساسانی داده است. (٢۵) زیرا واضح و روشن است که پارسی نوین یا پارسی دری دنباله زبان پارتی باختری است نه پهلوی ساسانی.

۴ – آثار از زبان پارتی (پهلوی اشکانی) مثلاً آثاری از مانی حتی در قرن چهارم میلادی وبعد ازان یعنی پس از استقرار ساسانیان نیز نگارش یافته است. (۲۶) یعنی اینکه زبان پهلوی ساسانی لهجه یی از زبان پارتی است.

۵ – آثار منظوم پارتی (پهلوی اشکانی) متعلق به خراسان قدیم از نظر تعداد بیشتر از اشعار پهلوی ساسانی است و از نظر جوهر نیز غنی تر میباشد. (٢۷)  مثلاً یادگار زریران و درخت آثور یک که زبان آنها پارتی است. (۲٨)

۶ – محسن ابوالقاسم گوید که دوره رواج پهلوی از ٣٣۱  قبل از میلاد شروع شده با سقوط ساسانیان در ۶۵٢ میلادی پایان می پذیرد. بدین معنا که پهلوی ساسانی دنباله زبان پارتی و لهجه یی ازان تلقی شده است وفارسی میانه گفتن پهلوی ساسانی مفهومی ندارد, با منتفی شدن اصطلاح فارسی میانه از اینکه اصطلاح فرس قدیم را نیز منشأ و منبع کهنی تایید نمیکند و اصطلاح نو ساخته شده های اخیر است قابل پذیرش نمیباشد, زیرا در ریشه یابی و مطالعه تاریخی زبان پارسی دری و ارتباط آن به زبان کهن آریانی یعنی اوستا کدام نقش مهمی ندارد.

       زبان اوستایی زبان کهن آریاییان باختر است اساساً زبان آریاییان حوزه باختر آری گفته میشده که پس از نوشتن کتاب اوستا در هزاره یکم قبل از میلاد بدان زبان, معروف به زبان اوستایی گردید. (۲۹) زبان اوستایی است که طوریکه در سطور گذشته گفتیم زبان پارتی وبعداً لهجه شرقی آن به نام زبان باختری, بلخی و کوشانی ازان مشتق شده است و آن گونه که بعداً می آید زبان پارسی, پارسی دری دنباله همین زبان میباشد.

       در مورد آنکه زبان اوستایی نیز در حوزه باکتریا و بلخ به میان آمده است همچنان روایات و شواهد موثوق وجود دارد از جمله اینکه:

۱ – پس از مهاجرت آریایی ها از آریاناویجه آریایی های هندی از معبر های کنر و پنجشیر به دره پنجاب سرازیر شدند و آریایی های باختر متدرجاً حوزه بلخ, هری و سیستان و دامنه های البرز حوالی بلخ را اشغال کردند. (۳۰)

٢ – در یکی از نسخه های اوستا یعنی وندیودات که طور کامل به جا مانده (٣١) از محلی به حیث پیدایشگاه زردشت نام می برد که میان اکسوس (آمو دریا) و اندوس (رودسند) و درنگیانا (زرنج) واقع شده و آن شامل نامهای نواحی و سر زمینهای ایجاد کرده اهورامزدا است (۳۲) یعنی آریانا محل ظهور زردشت و زبان اوستایی است.

٣ – قرار نظر هننگ محتویات اوستا (گاثاها) نشان میدهد که متن اوستا در حوالی بلخ و متون بعدی آن در نواحی سیستان بوجود آمده است. (٣٣)

۴ – ویلهم گیگر خاورشناس آلمانی هم به استناد اعلام جغرافیایی اوستا (یشتها) داستانهای پهلوانی شاهان آریایی را در آریانا (بخدی و سیستان) میداند. (۳٤)

۵ – گریستن سن گفته است؛ پارتها (پارثوها) که به مغرب فلات آریان رفتند یعنی عراق عجم, از همکیشان شرقی خود جدا شده و حتی در زبان شان که منشأ آن شرقی بود تغییراتی حاصل گشت, اما زبان شرقی آریان ها که گاثا و یشتها بدان سروده شده بود به حال خود باقی ماند. (٣۵)

۶ – وقوع جنگهای مذهبی میان گشتاسپ حامی زردشت و تورانیان شمال آمو دریا در نواحی بلخ.

۷ – تذکر اوستا تنها از جغرافیای حوزه بلخ و سیستان از شرق تا حوالی شهر (ری).

       با این همه حال و احوال و تایید منابع و مدارک متعدد که در بالا ذکر گردیده از خلال آن چنین برمی آید که اوستا وزبان اوستایی در حوزه باختر و در درنگیانا بمیان آمده و موافق به اقوال دانشمندان و پژوهشهای دقیق مؤرخان و زبانشناسان که در مقدمات این مقال ازان سخن گفته شد, زبان اوستایی از هزاره یکم قبل از میلاد در حوزه باختر و درنگیانا تا کشور کشایی اسکندر به باختر (سده چهارم ق م) در این سر زمین طبعاً با معروض شدن به تحولاتی ادامه داشته است؛ اگرچه گفته اند اسکندر متون اوستایی را نابود کرد اما زبان اوستایی که زبان مردم بود در این حوزه در کنار زبان یونانی تداول داشته است.

       این زبان تحول یافته اوستایی, انقراض یونانیها توسط پارتها (٢۵۰ ق.م) و تشکیل دولت پارتی در حوزه باکتریا در وادی مرو در پارتیه از طرف آنان در همان دوره آغازین شان به حیث زبان رسمی, درباری و اداری پذیرفته شده وبه نام پارتی متداول گردید.

       با انتقال مرکز پارتها از وادی مرو از پایتخت نیسایا به جانب غرب به تیسفون بازهم همین زبان پارتی در حوزه باکتریا ادامه پیدا میکند, به گونه ایکه از طرف مؤرخان و پژوهشگران متعدد با ارتباط به محلات در نامهای زبان باختری, بلخی و با انتساب آن به دربار, دری نامیده شد و نیز با استقرار کوشانیان و ادامه سلطنت آنان آن را زبان کوشانی هم گفته اند.

       بادرنظر گیری اینکه پارتها با تشکیل سلطنت در حوزه باکتریا و وادی مرو (پارتیه) و پذیرش زبان پارتی به حیث زبان رسمی, درباری و اداری, سپس با انتقال مرکز از شرق از حوزه باختر به سوی غرب در تیسفون, زبان پارتی عاقبت به دو لهجه بزرگ جدا میگردد؛ یکی لهجه شمالی – شرقی و حوزه باکتریت که بقایای آن زبان باختری, بلخی و کوشانی گفته شده و دیگر لهجه جنوب غربی که زبان پهلوی ساسانی نام گرفته است.

       لهجه پهلوی جنوبی در طول سلطنت ساسانیان در مدت چهار قرن تحولاتی را از سر گذشتانده در اواخر فهلوی و مجموع آثار آن فهلویات گفته شده است. مثلاً آثار بندار رازی و باباطاهر عریان.

 اینهم بیتی فهلوی از بندار رازی:

ازینیمه دلی نترســـــــــــــــم از کج

ای کهان دل نه داری اج که ترسی
                                   (۳۶)

(یعنی با این نیم دل از کسی نمی ترسم -  ای فلان کس که تو دل نداری از کی میترسی) وشمس قیس رازی خود گفته: "کافه اهل عراق را از عالم و عامی و شریف ووضیع به انشأ و انشاد ادبیات فهلوی مشعوف یافتم" (٣۷)

       مسلم است آنگاه که در فارس ادبیات فهلوی هنوز تداوم داشت در باختر از لهجه پارتی شرقی پس از سرایش ترانه های مردمی کودکان بلخ و ابن مفرغ و عباراتی کوتاه, شعر پارسی دری به معنا و مشخصه واقعی آن هستی یافته است؛ مثلاً اشعار حنظله بادغیسی و محمود وراق در اواخر سده دوم هجری؛ حنظله بادغیسی متوفی ۲۲٠  هجری گفته:

یارم سپند گرچه درآتش همــی فگند         از بهر چشم تا نرسـد مر ورا گـــــــزند

اورا سپند و مجمرناید همی به کـار          با روی همچو آتش وبا خال چون سپند

 دیده میشود که در این شعر با بکار بری تشبیه روی به آتش و خال به سپند چه تصویر سازی دقیقی دیده میشود.

 ودرین شعر محمود وراق هروی:

نگارینا به نقد جـــانت ندهم          گرانــی دربها ارزانت ندهــــم

بدست آورده دامان وصلت         نهم جان از کف و دامانت ندهم

گذشته از صنعت طباق و تناسب, استعاره بالکنایه که دامن برای وصل به عاریت گرفته شده تصویری است زیبا و دقیق.

       با این شواهد وبا ارائه مدارک معتبر دیگر باین نتیجه میرسیم که خاستگاه زبان پارسی دری باختر و سر زمین بلخ و سیستان میباشد. این واقعیت پس از کشف کتیبه های  رباطک و سرخ کوتل بغلان در دهه های پنجاه و هفتاد خورشیدی بیشتر مورد تایید قرار گرفت.

       کتیبه رباطک مربوط به عصر کنیشکا به زبان موسوم به کوشانی و شکل متحول زبان پارتی نزدیک به زبان پارسی نوین میباشد. کتیبه رباطک با وجود آنکه در مراحل گونه گون خود اوستایی و پارتی نامیده شده بازهم نام اصلی (آری) را تا این عصرحفظ کرده است, چنانکه کنیشکا امر کرده است که متن فرمانش (کتیبه رباطک) به (آریو) برگردان گردد یعنی به زبان آری در آورده شود.

       در این فرمان واژه هایی به کار گرفته شده که ارتباط زبان آنرا به اوستا از یکطرف و نزدیکی آنرا به زبان پارسی دری از سوی دیگر نشان میدهد؛ مثلاً (اورمزد, مهر) در اوستا (اهورامزدا و مشرا, میترا) و نیز (مهر) در زبان پارسی دری معروف است.

       کتیبه سرخ کوتل بغلان که در عصر اخلاف کنیشکا در سده دوم میلادی (۱۶٠ م) نوشته شده است همچنان واژه هایی دران آمده که شکل متحول زبان پارتی و نزدیک به زبان پارسی دری را مینماید. و از سوی دیگر ریشه واژه ها به اوستا میرسند؛ مثلاً   مه = بزرگ , لیز  = دژ , بگ لنگ = بغلان, شا = شاه, نامه برگ = نامور , کرد = کردن , ساختن ...

       پس از مطالعه دقیق کتیبه, مستشرقان اروپایی از قبیل هیننگ, ماریک, بنونست زبان کتیبه را باختری نامیدند. (۳۸)

       بقول ارانسکی بررسیهای مقدماتی نشان میدهد که زبان کتیبه یکی از زبانهای ایرانی شرقی بوده از سویی مشابهت به زبان سغدی, خوارزمی و پارتی دارد. (٣۹)

       معین گفته: زبان کوشانی یا بلخی عبارت است از زبان کتیبه سرخ کوتل بغلان, رباطک سمنگان و سنگ نبشته های اروزگان ؛ زبان این کتیبه ها که, به نامهای مختلف (باختری, بلخی تخاری, کوشانی) یاد شده با ورود فرهنگ اسلامی و ترویج خط عربی پارسی دری نامیده شد. (۴۰)

       همچنان سرود کرکویه که زردشتیان در آغاز دوره اسلامی در آتشکده کرکوی سیستان هنگام پرستش آنرا به خوانش میگرفتند وبوسورث نیز به آن اشاره کرده است در تاریخ سیستان به رسم الخط عربی وبه زبان نزدیک به پارسی دری چنین آمده است:

فرخـــته بــــادا روش                خنــیده گرشاسپ هوش

همی پرست از جوش                 انـــوش کن می انــوش

دوســــــت بداگـــــوش                 به آفرین نــــهاده گـوش

همیــــشه نیکی کــوش                که دی گذشــــت ودوش

شــــــاها خــــــــدایــــگانا

به آفــــــرین شــــــــــاهی

 یعنی: افروخته و روشن باد مشهور و بلند آوازه باد هوش گرشاسب.

همواره از جوش پراست می نوش کن و نوش کن, دوست به آغوش بدار و دیشب گذشت, ای شاه ای خداوندگار تو شاهی با آفرینی.

       داکتر ذبیح الله این سرود را به تحلیل گرفته گفته است که از اشعار کهن محلی سیستان و همان دری نو ریخت مقارن ظهور اسلام بوده است. (٤١) همچنان کتاب تاریخ بخارا که اثر معروف نرشخی است و در قرن دوم و سوم هجری به زبان عربی نگاشته شده بود. مترجم گوید که بنابر درخواست مردم آنرا به پارسی دری برگردانیده است, در ترجمه گفته شده "و تألیف این کتاب به عربی بوده است به عبارت بلیغ... و چون بیشتر مردم به خواندن کتاب عربی رغبت نمی کردند دوستان از من در خواست کردند که این کتاب را به زبان فارسی ترجمه کن, من در خواست ایشان را اجابت کردم و این کتاب را بعد از گذشتن  ۱۹٠  سال از تألیف آن به پارسی ترجمه کردم" (۴٢)

       شواهد بزرگ دیگری که نشان میدهد خواستگاه زبان  پارسی دری حوزه باختر است, ظهور کهنترین سخنوران وشاعران و نویسندگان زبان پارسی دری در این نواحی میباشد, چنانکه در سده های دوم, سوم, و اواخر سده چهارم در حوزه باختر و خراسان در حدود چهل شاعر ظهور نموده و اشعار خوب و دل انگیز عروضی به زبان پارسی دری سروده و از خود به جا گذاشته اند که در همین برهه زمانی به جز در نواحی بلخ, هرات, و سیستان هنوز در هیچ نقطه دیگر در منطقه به این زبان کسی شعری نه سروده است؛ مثلاً حنظله باغیسی, محمود وراق, شهید بلخی, وصیف سکزی, مخلد سکزی, دقیقی بلخی, ابوالمؤید بلخی, ابوشکور بلخی, معروفی بلخی, ابوزراعه گرگانی, ابوسلیک گرگانی, ابوحفص سغدی, رودکی سمرقندی, رابعه بلخی, ابو عبدالله محمد ولوالجی, خجسته سرخسی, ابو بکر محمد سرخسی, بشار مرغزی, عماره مروزی ودیگران.

       همچنین یادگار زریران (ایاتکار زریران) که در حدود سده سوم میلادی یعنی اواخر عصر پارتها به قول (بنونست) به زبان پارتی به نظم آورده شده وبعداً به شیوه پهلوی ساسانی در آورده شده است, میان این داستان و گشتاسب نامه دقیقی اختلاف بزرگی نیست یعنی که قبل از تحول زبان پارتی به پارسی دری و فارسی دری آثار پارتها مورد نظر پارسی گویان بوده است. (٤۳)

       فخرالدین اسعد گرگانی از شاعران سده پنجم هجری که خوداز نواحی جنوب شرقی بحیره خزر و ساحه اصلی پارت بوده طبعاً زبان پارتی را میدانسته که داستان (ویس و رامین) را از پهلوی (پارتی) به پارسی دری برگردانیده است و این  گواه راستین است بر اینکه زبان پارتی هنوز هم زبان خواص در این ناحیه بوده است.

       داکتر صفا هم گفته است که زبان پارسی دری زبانی است که نفوذ فراوانی از لهجه های خراسانی قدیم و بعضی از لهجات مشرق دران مشهود است. به نظرقدیمترین مؤلفان که درباره محل تداول ورواج زبان پارسی دری سخن گفته اند آنرا زبان قسمتی از نواحی شرق از حدود نیشاپور تا نواحی قریب به ولایت سغد درماواألنهر( ساحه باختر) دانسته اند. (۴۴)

       با این تشریحات وبا مدارکی بیشتر در زمینه, دیده میشود که زبان پارسی دری دنباله زبان پارتی و از لهجه شرقی آن در حوزه باختر مشتق شده است . آنگاه که در غرب آریانا در دوره ساسانیان هنوز زبان پهلوی ساسانی متداول بوده است.

       این زبان از همان آغاز با ارتباط واژه پارتی ریشه آن, به نامهای پارسی , پارسی دری و حتی پهلوی که شکل دگرگونه پارتی است یادشده وبنابر زبان دربار بودنش دری خوانده شده است.

  فردوسی: (پارسی دری)

بفرمود تا پارسی دری          نوشتند و کوتاه شد داوری

 

جبلی غرجستانی: (پارسی)

به پارسی وبه تازی اســت نظم و نثر مــرا

به شرق و غرب مسیرو به بر و بحر مجال

 

سنایی غزنوی: (دری)

شـــــــکرلله که تــــــرا یافــتم ای بحر سخا

زتو صلت زمن اشـــــــــعار به الفاظ دری

 

       و اما بسا از شعرا به مناسبت آنکه این زبان مشتق از زبان پارتی (پهلوی اشکانی) است آنرا به همان نام اصل و ریشه اش یاد کرده پهلوی گفته اند:

فردوسی: (پهلوی)

کشاده زبان  و جوانیــت  هست

ســخن  گفتنی  پهلوانیت  هست

فرخی: (پهلوی یعنی پارسی دری)

در فضل و گوهرش بتوان یافتن کنون

مدح هزار ســــاله به گفــــــتار پهلوی

مسعود سعد: (پهلوی یعنی پارسی دری)

مرغان باغ قافیه سنـــجند و بذله گـوی

تا خواجه می خورد به غزلهای پهلوی

وحتی جامی هروی در سده نهم هجری: (پهلوی یعنی پارسی دری)

مثنوی معنوی مولوی                       هست قرآن در زبان پهلوی

       طوریکه بوضاحت معلوم است زبان پارسی دری که از سرزمین باختر یک قرن قبل از اسلام برخاسته بوددر سده اول هجری با ترویج اسلام در شمال باختر در بخارا متداول گردید, زیرا مردمان در بخارا به سغدی سخن میگفــتند, در همین آوان به قول نرشخی در مسجدی که در آنجا بنا شده بود مردم قراأت قرآن را به زبان پارسی می آموختند. (٤۵)

       ودرقرن نهم و دهم میلادی بخش عمده بخارا به جز روستاهای آن به زبان پارسی روی آوردند وبدان تکلم میکردند. (۴۶) همان است که این زبان آهسته آهسته جای زبانهای شمال شرقی باختر و آسیای مرکزی یعنی سغدی, تخاری و خوارزمی را گرفت.

       زبان پارسی دری در اواخر سده چهارم هجری و اوایل سده پنجم از مهد اصلی اش باختر به جانب غرب و جنوب غرب باختر به فارس و عراق عجم به تدریج گسترش پیدا کرده ترویج یافت. چنانکه نخست به (طبرستان) و (ری) شعرایی به طبع آزمایی پرداختند که از جمله یکی هم منصور بن علی منطقی رازی بود  وی ظاهراً از شعرای متقدم است که دران ناحیه به پارسی دری شعر سروده و این است نمونه یی ازان:

       یک موی بد زدیدم از دو زلفـت

                                           چون زلف زدی ای صنم به شانه

       چوناش به سختی همی کشـــیدم                     

                                           چون مور که گندم کــــشد به خانه

       با موی به خانه شدم پدرگفـــت            

                                           منصور کدام است از ایـن دوگانه

       و از شعرای متقدم در شمال غرب (ری) در تبریز در قرن پنجم هجری قطران تبریزی (متوفی ٤۶۵هجری) است که ناصر خسرو بلخی در سفرنامه خویش از این موضوع ذکر کرده است؛ این فرد از وی است:

گر مرا بر شعر گویان جهان رشک آمدی

من درِ شعر دری بر شاعران نکــشادمـی

       زبان پارسی دری برای نخستین بار در عصر صفاریان در سده سوم هجری وارد دربار شد و توسط صفاریان (۲۵۴ – ٢۹٠ هجری) تا حدود سند گسترش یافت و در عصر غزنویان با نیروی تمام تا لاهور توسعه یافت ودر آغاز سده هفتم هجری سلطنت خوارزمشاه که در داخل فرسوده شده بود در مقابل هجوم مغول از میان رفت به گونه یی که غزنویان و غوریان نیز به همین سر نوشت دچار شدند.

       از اینجاست که مراکز فرهنگی و ادبی از باختر و خراسان به هند آن روز انتقال یافت و هفتصد سال این زبان در آنجا به حیث زبان رسمی, اداری و علمی در آمد, مراکز عمده زبان پارسی دری در هند عبارت بود از :

لاهور : (درعصر خسرو شاه غزنوی, خسرو ملک پسرش)

دهلی: (در عصر غوریها)

بنگال: (در عصر خلجیها)

دکن: (در عهد بهمنیان)

ملتان: (در عصر ناصرالدین قباچه)

کشمیر: (در عصر لودیها)

       وبالاخره زبان پارسی دری در دوره سلاجقه روم و ترکان عثمانی برای سیصد سال در آسیای صغیر زبان رسمی, اداری و علمی بوده است.

       باید گفت که در وجه تسمیه (دری) با ارتباط به زبان پارسی دری نظر های گوناگون ارائه شده است که وجه درست آن مفهوم درباری است؛ زیرا معـنای اصلی (در) درگاه و دربار باشد؛ چون زبان پارتی در مناطق وسیع امپراتوری پارتها در شرق و غرب آریان  در دربارها و مراکز شهری به حیث زبان رسمی , درباری و اداری به کار میرفت. بنابران زبان این دربارها گرچه پارتی بود منحیث زبان در باری صفت دری را نیز بخود گرفت (٤۸) یعنی زبانی است  پرورده دربار. وبه قول داکتر صفا چون محیط جدید تداول این زبان در مدتی متمادی دربارهای مشرق آریان در بار های طاهری, صفاری, سامانی, غزنوی و جز آنها بود به دری معروف شد . (۴۹)

       در ارتباط واژه دری به دربار نکته دیگر اینکه سکه هایی را یونانیان به نام (دریک), (ذریک) نشر میکردند به مفهوم اینکه سکه درباری بوده است؛ این موضوع در متن یادگار زریران نیز آمده است گویا آنکه چون سکه ها از دربار انتشار می یافت به نام (دریک, ذریک) یعنی دری خوانده میشد.

       همچنان این اصطلاح که به حیث صفت زبان پارسی بکار گرفته میشود پس از بالندگی زبان پارسی در دربارها به حیث صفتی, به آن افزوده شده است.

       این نکته را بروایتی دیگر هم تایید میکند و آن اینکه در عصر ساسانیان آنچه و آنکه منسوب به دربار بوده است آنرا (دریک) یعنی دری میگفته اند, مثلاً وزیر دربار را (دری بد) میگفتند یعنی سرور یا سردار دربار به گونه (سپهبد) که امروز معمولاً به معنای سرور و سردار سپاه استعمال دارد.

       طبعی است که آثار منثور و منظوم زبان پارتی و پارسی در آغاز اساساً پرورده دربار ها بوده است از همین جاست که آنرا دری گفته اند؛ واضح که این زبان در قرن سوم هجری با توجه یعقوب لیث صفاری وارد دربار شده و ازان تاریخ تا امروز زبان در بار بوده است واژه دری با این زبان با همین زبان پارسی, به معنای فصیح هم گرفته شده است.

       خلاصه اینکه اساساً نام این زبان پارسی است و آن ارتباط میگیرد به زبان پارتی که ریشه آن است وپارتها هم بلخی وباختری بودند و خاستگاه این زبان هم باختر و بلخ بوده از آنرو این زبان را پارسی یا فارسی دری گفتن درست است. زیرا ریشه زبان میر ساند و آنرا بی ریشه نمی سازد.

                                                                 (پایان) 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 15:43  توسط هدایت الله زیارمل  | 

 

نقد ادبی Literary   Criticism

   نخستین فروغ نقد ادبی در تاریخ ادبیات جهان اولین بار در یونان باستان توسط فرمانروایان دربار ادب و بهترین فلاسفۀ آنزمان سقراط، افلاطون و ارسطو درخشیدن گرفت.

     « سقراط برای هنر هدفی اخلاقی را در نظر گرفته است،  فدروس دوست نزدیک سقراط که خطابهً یک تن از سوفیست ها را در باره« عشق» میخواند سقراط به خطابه های پراز صنعت های سخنوری دست می انداخت، وی عقیده داشت که « چگونه گفتن» مهم نیست، چیزی که مهم است «چه گفتن» است.»(۱)

       انتقاد افلاطون بر مادی بودن احساس شعر شاعر است، واو در بارهً شاعران عصر خود معتقد است که: « شاعران تنها از احساسات خود تابیعت میکنند و هرچه در طبیعت دیدند و در برابر چشم آنها قرار گرفت اگر بی مایه هم باشد ولی احساس آنها را بر انگیزد – شاعران آنرا در شعر وارد میسازند، از احساسات خود پیروی میکنند واز حقایق درونی و ایده ها که حقیقت عالم را تشکیل میکنند فاصله میگرند» (٢)

       ارسطو (Arestu) نظر انتقادی خود رادر کتاب (فن شعر) خود بیان داشته است و از نظر ارسطو « علاقه به هنر امر طبیعی است» .

      از نظر تولستوی، هومر شاعر بی اخلاق بود، زیرا خشم وخشونت را به قیافۀ زیبا می آراست.  راسین و پوشکین نویسندگانی فرودست بودند، چون روی سخن شان منحصرآ با جامعه اشراف بود و سخن شان برای مردم مفهوم نبود، اما شکسپیر به این جهت نویسندۀ بدی بود که بد می نوشت، و شعرش تآثیری در او بر نمی انگیخت . (٣)

        به عقیده تولستوی« در هر رشته از آثار هنری هدف اصلی ابلاغ و انتقال تجربه عاطفی هنر به دیگران است و یا اینکه باید جوهر و روح یک اثر باید که به افراد بشر القاح شود و در بین هنرمند و گیرنده احساس مشترک بوجود آرد و هر دورا بسوی نیکی برساند ولی هنر شکسپیر و واگنر بتهون این قدرت را ندارد پس هنر نیست.» (٤ )

        در عهد جدید نیچه Nietzche  که خود یکی از شاعران و نقادان معروف غرب بود و مکتب افکار مخصوص داشت شیوۀ شاعری را انتقاد میکند و آن هنرمند راکه شعر را وسیله یی امرار معاش میسازد سخت سرزنش و انتقاد میکند و در باره شعر میگوید« شعر زندگی را آسوده تر میکند» ورون  Veron ، تولستوی Tolstoi و بندتوکروچه Benedetti Croce  از نظر نقد ادبی شعر و هنر را مظهری تجلی احساس و عواطف درون صاحب اثر دانسته اند، نیکلای هارتمن شاعر معاصر در اثر معروف خود استتیک Aesthetic  در باره شعر نګاشته است که: « هیچ اثری به قدر شعر نمیتواند افکار زیاد را در بر گیرد»

  مساله« تشخیص و تجسم شخصیت Personification   در نقد ادبیات از نظر نقادان غربی دارای اهمیت زیاد است و در کتب نقد شعر و بلاغت به عنوان فصل جداگانه تحت غور و پژوهش قرار داده شده است و ناقدان از آن چنین تعریف میکنند.»

« خصایص انسانی را به چیزی که انسان نیست» (٥) و ذهن شاعر با تصرف در اشیاه و عناصر بی جان، با قوه تخیل به آن نیرو حیات می بخشد و آنرا به جنبش و حرکت می آورد.

 و از نظر شفلی :  « بخشیدن صفات انسانی بخصوص احساس انسانی به چیزی های انتزاعی» (٦)

        یعنی احیا کردن و روح دادن به چیزهای خیالی و عاری از کیفیات واقعی و آنرا بصورت ماده زنده در آوردن که در ادبیات غربی بعنوان Vividness  نیز یاد شده است.

« مساله تشخیص از زمانهای خیلی دور در ادبیات عرب بکار میرفت حتی که در قرانکریم نیز الگوهای از آن وجود دارد:

« اویا تیهم عذاب یوم عقیم» ( ٥٥سورة الحج) علمای بلاغت از حوزه استعاره آنرا نه کشیده است، به قول سید مرتضی: این زیباترین استعاره است و عقیم زنی راگویند که سترون باشد و فرزند نزاید و خداوند آن روز را چنین توصیف کرده  که روز وشبی در پی آن نیست (٧) مسآ له تشخیص ادبیات غربی به شکل از اشکال در ادبیات همه ملل جهان یافت میشود و در ادبیات دری هم با پیدایش شعر صورتهای گوناگون و بی شمار دارد و کوتاه ترین شکل آن شاید همان نوع است که در کتب بلاغت بنام استعاره مکنیه قدما از آن یاد کرده اند.» (٨) چنانچه در این بیت عنصری:

هوا که بزم تو بیند برایدش دندان

 فضا که تیغ تو بیند بریزدش چنگال

   از رهگذر تشخیص هوا و فضا را بگونه انسان و حیوان در آورده و استعاره دندان را برای هوا و استعاره چنگال را برای فضا آورده و از آن سخن گفته است، در بیت فوق مجاز به همانندی را در گروگانها نشان میدهد که در لفظ هوا وفضا استعارۀ انسان  یا حیوان نهفته است و گروگان استعاره فصل « بر آمدن دندان» و « ریختن چنگال» است که معنی مجازی ن ترسیدن» را به عهده گرفته و مجاز به همانندی است و همین دو واقعه « بر آمدن دندان» و « ریختن چنگال» قابل پژوهش است.

 ( هوا وفضا)  بصورت انسان یا حیوان زنده مجسم شده اند که با دیدن (بزم و تیغ) دندان و چنگال آن کشیده و ریخته میشود و معنی همانندی مجازی دارند و گروگانها هر یک در معنی نانهاده بکار رفته است.

   برخی از دانشمندان عرب عقیده دارند که باید اینگونه تصویر ها را از استعاره جدا سازیم و اسلوب بلاغت مغرب زمین را تعقیب کنیم که انرا تشخیص گویند و آنرا از مجاز جدا کردن اند.» (٩)

     برخی از نقادان معاصر معتقد اند که موضوع و تکنیک در نظم وشعر دارایی اهمیت زیاد است و کلمه محتوا در ادبیات مهم نیست.

    مارک Mark نقاد امریکایی در اثر معروف خود « افسانه های مدرن انگلیسی» تکنیک Technic را وسیله اختراع و بسط موضوع میداند. (۱۰)

گذشته ازین برخی از منتقدین معاصر عقیده دلرند که روح شعر و نقطه یی مرکزی آن که شاعر را بخود جلب نموده و شعرشاعر دور آن میچرخد از نظر نقد ادبی اهمیت زیاد دارد.

   ازینجاست که اصول نقد ادبی به نقاد حکم میکند که صدای قلب و روان شاعر را، اندیشه و عواطف صاحب سخن را تصویر ذهنی و خواسته های درونی اورا باید در یابد وبا همه ذرات وجود انرا لمس کند وبه گوش دل بشنود- زیرا برخی از شعرا اسلوب شاعری را و شناخت از لطافت و ظرافت شعر را کار مشکل میدانند.

   اگر نقاد تنها به شکل صوری و لغوی شعر می اندیشد و فن بیان و زیبایی الفاظ را اهمیت میدهد چندان به جایی نمیرسد ونقد چنین نقاد خواننده را به بیراهه می کشد و جز ضرر مفادی در بر ندارد.

   گذشته ازین بغرض نقد سالم و داوری دقیق نخست باید خصایص مختلف اجتماعی، کلتوری، تربیتی و فرهنگی- محیط و عصر شاعر و نویسنده را باید بشناسیم و بعدآ در ورشنی این شناخت میزان شخصیت و مقام شاعر ونویسنده را در یابیم و بپردازیم به نقد شیوه یی خلق و ابداع آثار ادبی او و ببینیم که اندیشۀ شاعر و نویسنده- مترجم خواسته های عمومی وزبان شاعر، زبان بیان، آلام ومصائب مردم عام عصروی است یاخیر شاعر و افکار او در جهان گذشته بسر میبرد و بیانگر اندیشه و احساسات گروه خاص است.

       زیرا نقد آیینۀ استکه چهره یی هنر و هنرمند در ان روشنتر بنظر میرسد و دگرگونیهای روانی و تحول فکری و اندیشه یی صاحب سخن را برای مان در ادوار مختلف زندگی او نشان میدهد . مسایل را کمتر مورد توجه عمیق قرار دادن و بنا برعادت سطحی گرایی « همه چیز نگریستن شیوه یی نقد سالم نیست ، جدل و آوازه گری های پوچ و متکی بر عناد را اصول نقد علمی امروز نمی پذیرد.

 تهمت بستن ، کج اندیشی و کج قلمی کار ساده است اما اثبات علمی قضیه و آوردن دلایلی منطقی و مستند که بر پایه های عقلی و نقد سالم استوار باشد کاریست بسا مشکل.

 گذشته ازین به عقیده لوکنت دودلیل ودیگر پیروان مکتب پارناس« شعر باید زیبا باشد و هدف خودرا در خود بجوید» . برای تئوفیل گویته هنر وسیله نیست بلکه هدف است واو معتقد است که : «فایده هنر، زیبا بودن هنر است و هنرمند که به چیزی دیگری جز زیبایی می اندیشد هنرمند نیست» .

    « از نظر تی. اس. الیوت، ریچاردز و عزراپُوند، غرض شناخت و ارزیابی آثار ادبی سخن سنج بیشتر یابد به چگونگی و کیفیت خود آثار ادبی باید توجه کند نه به محیط که سبب خلق آنها شده است.» (١١)

     نقد ادبی در ادبیات عرب سابقه طولانی و تقریبآ همزمان با یونان دارد. که بعد از اسلام شیوۀ نقد و تنقید ادبیات عرب اثرات بالای ادبیات دری گذاشت ونقد در زبان و ادبیات دری رایج گردید.(۱٢)

    دورۀ نقد در ادبیات دری را بدوبخش تقسیم کرده میتوانیم:

الف:  نشانه های نقد در ادبیات قدما که از آغاز شعر دری تا قرن معاصر ١٢٨۰ را در بر میگرد، گرچه در زمان گذشته ساحه یی ادب ونقد محدود وشخصی بود.

ب:  عصر معاصر که از سال ۱٢٨۰ هجری ش تا امروز را در بر میگرد ، که تاریخ ادبیات هردو بخش را در مجموع به مکاتب و سبکهای متعدد و مختلف تقسیم میکنند

 

ادوار تاریخی

مکاتب سبکها

شماره

ازسال ٢۰۰ تا ٤٣٢  هجری

    »    ٤٣٢ تا  ٦١٧  »   »

    »   ٦١٧ تا ٩٢۰   »   »

     »    ٩٢۰ تا ۱٣١٩   »  

      »  ۱٣١٩ تا امروز

مکتب سبک خراسانی   
مکتب سبک بین خراسانی و عراقی

مکتب سبک عراق  

مکتب سبک هندی

مکتب سبک جدید          

اول

دوم

سوم 

چهارم

پنجم

 سبک خراسانی را از اغاز شعر دری تا آمدن سبک عراقی به سه سبک تقسیم کرده اند.

ســبک ســـــــــــــامانی

سبک غـــــــــــــزنوی

سبک سلــــــــــــجوق

الف

ب

ج

   سبک خراسانی را سبک( ترکستانی) نیز میگفتند.  سبک سه گانه در سه دوره از نظر کمیت و کیفیت با هم فرق میکند.

      ذبیح الله صفا نویسنده و مورخ ادبیات فارسی ایران در باره یی قدامت نقد ادبی وعلل پیدایش نقد در ادبیات فارسی نگاشته است:

« در محیط نیم روشن قرن ششم و در فضای تاریک حیاتی قرن هفتم و هشتم ایرانیان که روزگاری به عدل شامل سامانیان و تربیت یافتگان آنان و غزنویان و دیلمیان خو گرفته بود، آغاز گیله و شکایت کردند و مناسب ترین مقام برای اظهار این رنجشها وشکایت ها آثار نویسندگان و شاعران زمان گردید،  این آثار مختلف منشور ومنظوم از کتب ادب وتاریخ ومکاتب بزرگان گرفته تا قصاید و مثنویها و قطعات شاعران همه جا پراست از بیان مظالم و مفاسد و تاسف بر ویرانی بنیاد درستی و راستی و آزادگی و مروت.

    شعر انتقادی در ادبیات فارسی ازین راه اغاز شد، نخست در آثار سنایی خاصه در قسمت اخیر حدیقه الحقیقة و در کارنامۀ بلخ و قسمتی از قصاید او بارقه های تند این نوع اشعار را ملاحظه میکنیم وسپس از زبان غالب شعرای زمان از قبیل دهقان شطرنجی و حدادی و انوری و خاقانی وظهیر فاریابی و همعصران آنان این شکایتهای تلخ را همرا نیشها و نیشخند های آنان می شنویم و چون به قرن هفتم و هشتم برسیم در آثار مانند جام جم اوحدی و هزلیات منسوب به سعدی که آمیخته از نظم و نثر است وسپس در قصاید سیف الدین فرغانی و چندین قطعه از خواجوی کرمانی و آن گاه در ترجیعات و مقطعات و تضمینات عبید زاکانی و منظومه مشهوراو بنام موش وگربه باین گونه انتقادات سخت باز میخوریم که اگر چه غالبآ با کلماتی زنندۀ بد آموز همراهست ولی خالی از رموز و اشاراتی نیست.

   علت این تند زبانی روشن است. دوره های که با قتل و غارت بی امان آغاز میشد و به فقر و تباهی وفساد بیکران خاتمه میافت، بی تردید در همهً آحاد مردم و کیفیت زندگانی و اندیشه و رفتارو کردار آنان اثر داشت.»(۱٤)

    کشورما افغانستان عزیز- آریانا و باختر، نامدار کهن کانون علم و معرقت بوده و گنجینه های پر ارزشترین آثار ادبی را از خود به یادگار گذاشته که قسمت زیاد ازین آثار گرانبهای باستانی طی قرون متمادی به دستهای کثیف جنایت کاران نابکار و غارتگران بیرحم تاراج ویا هم طعمه حریق گردیده است و آثاری که از دست برد حوادث زمان در زمینه ادبیات دری بجا مانده، شاهد این مدعا است که نقد ادبی در ادبیات دری به شکل ابتدایی آن سابقه طولانی دارد و از زمانهای خیلی دور شاعران و نویسندگان آثار یکدیگر را به نقد ادبی گرقته اند و گاهی آثار و کتب بس ارزشمند در زمینه نقد قدما نوشته اند.


خطّ

تاریخ پیدایی خط، به درستی معلوم نیست. این اندازه روشن است که نخستین نوشتارهای انسان، بسیار ساده و ابتدایی بوده است؛ به این معنی که با طرزی به دور از ظرافت تصویر چیزها را می­کشیدند و به این ترتیب مقصود خود را به دیگران می­فهماندند. به این نوع خط « خط تصویری »‌ می­گویند.

خط تصویری به تدریج تکامل پیدا کرد و پس از گذشتن از مرحله­ علامت­نویسی (معنی نگاری) به مرحله­ی الفبایی قدم گذاشت.

الفبا برای اولین بار در میان فنیقیها، که در سرزمین
فنیقی (لبنان کنونی و حوالی آن) سکونت داشتند، رواج پیدا کرد و از آنجا به سایر جاها پراکنده شد. ایرانیان در دوره­ پادشاهی مادها، علامتهای میخی بابلی را اقتباس کردند و مانند فنیقیها، از آن الفبایی مستقل ترتیب دادند.

خط میخی: الفبایی را که ایرانیان در عهد باستان به کار می­بردند،
خط میخی نام نهاده­اند. این نام گذاری از آن جهت بوده­ است که برای نوشتن آن از میله­ آهنی کوچک یا چوبی شبیه به میخ استفاده می­کردند و خطهایی که با آن بر لوحه­های گلی نقش می­کردند شبیه به میخ بود.

این خط که می­توان آن را خط « هجایی » نامید، دارای سی و شش حرف (هجا) بود و از چپ به راست نوشته می­شد.

خط اوستایی: تاریخ اختراع خط اوستایی را اواخر دوره­
ساسانی دانسته­اند. از این خط برای نوشتن متون دینی مربوط به آیین زردشتی، به ویژه کتاب اوستا استفاده شده است. این خط از راست به چپ نوشته می­ شد و چهل و چهار حرف داشت.


خط پهلوی: خطی را که ایرانیان در عصر اشکانی و ساسانی به کار می­برند و تا چند قرن بعد از اسلام هم به کار می­رفته است، خط « پهلوی» می­نامند. کلمه­ی «پهلوی» اصلاً‌ از واژه­ی «پژتو» گرفته شده که اسم قوم اشکانی بوده است.
خط پهلوی که قسمت عمده ادبیات پارسی میانه بدان نوشته شده دارای اصلی آرامی (یکی از خطوط سامی) است. این خط بیست و دو حرف (هجا) داشته و به مانند اوستایی از راست به چپ نوشته می­شده است.

تصویر

زبان

زبان ایرانیان پیش از اسلام – که مادر و ریشه­ زبان روز ایران است – پارسی (فارسی) نامیده می­شود. این زبان از شاخه­ زبان­های هندو اروپایی است و به سه دوره­ی جداگانه تقسیم می­شود :

فارسی باستان: که در دوره­ی هخامنشی رایج بوده و فرمانها و نامه­های شاهان به آن زبان نوشته می­شده است.

فارسی میانه (پهلوی) :زبانهای ایرانی میانه به دو گروه عمده­ شرقی و غربی و هر کدام از این دو گروه خود به دو شاخه­ی شمالی و جنوبی تقسیم می­شوند: شاخه­ شمالی از گروه غربی را «پهلوانیک » (پارتی) و شاخه­ جنوبی از گروه غربی را « پارسی میانه »‌ می­گویند. از شاخه­ شمالی یا پهلوانیک آثار زیادی در دست نیست اما از شاخه­ی جنوبی (پارسی میانه) نگارشته­ها و نوشته­های بسیار موجود است.

فارسی نو: پس از ورود اسلام به ایران زبان فارسی با استفاده از خط (الفبا)
عربی به مرحله نوینی گام نهاد که در اصطلاح بدان فارسی نو (دری) گفته می­شود.

تصویر


پیوستگیهای فرهنگی و ادبی دوره­ ساسانی با عصر اسلامی :


نوشته­های پارسی میانه که از روزگار ساسانیان به دست ما رسیده است. تنها بخشی از ادبیاتی است که در آن زمان وجود داشته است. آثار فراوان دیگری به پارسی میانه وجود داشته که مصنّفان اسلامی از آنها نام برده­اند. برخی از آنها را هم به زبان عربی ترجمه کرده بودند.

از مهم­ترین این نوشته­ها می­توان کتاب «خدای نامه»‌ را نام برد که در اواخر عهد ساسانی پدید آمد و در نخستین سده­های اسلامی چند بار به عربی ترجمه شد.

از روی ترجمه­های خدای نامه «سیرَالملوک» ‌ها و «شاهنامه» های متعددی پرداخته شد که یکی از آنها شاهنامه­ی منثور "ابومنصور عبدالرزاق توسی" است. در کتابهای اخلاقی و آموزش فارسی مانند
قابوس نامه، بحرالفواید، نصیحته الملوک و اخلاق ناصری از اندرز نامه­ها و پند نامه­ها و پندهای عصر ساسانی کم و بیش استفاده شده است.

در زمینه­
ادبیات داستانی، علاوه بر روایات پهلوانی و تاریخی، وجود کتابهایی مانند هزار افسانه یا داستانهای مربوط به خسرو و شیرین و هفت پیکر که به دوره­های پیش از اسلام باز می­گردد، گذشته­ی ادبی پرباری را نشان می­دهند.

زبان و ادبیات در ایران بعد از اسلام


در گذشته، دوره­های تاریخ ادبیات را بر مبنای سلسله­ها تقسیم بندی می­کردند مانند: شعر دوره­ی غزنوی یا ادبیات دوره­ی مغول. اما امروزه سیر ادبیات فارسی را بر منبای شاخصها و سنتهای ادبی و با توجه به افراد شاخص و سنت­گذار تقسیم­بندی می­کنند. منظور از شاخصها و سنت گذاران، افرادی هستند. که مهمترین ویژگیهای ادبی یک مقطع را می­توان در آثار آنها پیدا کرد.

تقسیم دوره­های ادبی بر این مبنا، لزوماً با تقسیمات سیاسی، تاریخی و جغرافیایی همخوانی و هماهنگی ندارد. گاهی شاعری که از نظر زمانی در دوره­ای زندگی می­کند از لحاظ ادبی و فکری در دوره­ پس یا پیش از خود قرار می­گیرد.

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 12:0  توسط هدایت الله زیارمل  | 

 

  شيوه برخورد با والدين جهت بهتر شدن روابط باهمی

يكى از مسائل بسيار مهم و سرنوشت ‎ سازى كه جوانان بايد بدانند و به آن عمل كنند، مسئله حفظ حقوق و احترام و نيكى به پدر و مادر است كه خداوند متعال در قرآن مجيد، در آيات متعددى به رعايت اين حق اشاره فرموده و در سوره ‎ هاى بقره، انعام، اسرى و مريم، نيكى و احسان به آن دو را پس از اطاعت از خويش، لازم دانسته و چنين فرمود: وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَ بَنِى إِسْرائِيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً؛ [1] زمانى كه از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداوند يگانه را پرستش نكنيد و به پدر و مادر نيكى كنيد ... .
بزرگان در تبيين اين حق مسلّم فرموده ‎ اند: ظاهر اين آيات، با قطع نظر از تفاسيرى كه از اهل بيت در اين جهت آمده، وجوب احسان و نيكى به والدين است و اين كه فرزندان شرعاً وظيفه دارند كه از آن دو اطاعت نمايند و نسبت به برآوردن خواسته ‎ هايشان كوتاهى نكنند؛ جز فرمان به شرك و بت ‎ پرستى كه در اين صورت، پيروى از آن ‎ ها جايز نيست .
در آياتى ديگر، نحوه برخورد با والدين، چنين تشريح شده است: هر گاه يكى از آن دو، يا هر دوى آن ‎ ها، نزد توبه سن پيرى رسند، كم ‎ ترين اهانتى به آن ‎ ها روا مدار و بر آن ‎ ها فرياد مزن، و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آن ‎ ها بگو و بال ‎ هاى تواضع خويش را از محبت و لطف، در برابر آنان فرود آر و بگو: پروردگارا، همان گونه كه آن ‎ ها مرا در كوچكى تربيت كردند، مشمول رحمت خود قرار ده . [2]
اين روشن است كه هرگز آيه مباركه، نظر به دوران پيرى آن ‎ ها ندارد؛ بلكه اين حق در تمام عمر براى والدين مسلّم و محفوظ است و فرزندان نيز ملزم به رعايت اين حقند؛ اما چون دوران پيري، دورانى است كه توقّعات والدين زيادتر مى ‎ شود، خداوند از فرزندان خواسته است كه در اين دوران، بيش ‎ تر رعايت حال آن ‎ ها را كرده و باعث رنجش خاطر آنان نشوند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 فروردین1388ساعت 10:6  توسط هدایت الله زیارمل  |